سه شنبه 24 آبان ماه سال 1390 ساعت 09:02 AM
بیخودی پرسه زدیم، صبح مان شب بشود
بیخودی حرص زدیم ، سهم مان کم نشود
ما خدا را با خود سر دعوا بردیم و قسم ها خوردیم
ما به هم بد گفتیم ، ما حقیقت ها را زیر پا له کردیم و چقدر حظ بردیم که زرنگی کردیم
روی هر حادثه حرفی از پول زدیم
از شما می پرسم ما که را گول زدیم؟
یکشنبه 8 آبان ماه سال 1390 ساعت 11:29 PM
روزها پر و خالی میشوند
مثل فنجانهای چای در کافه های بعدازظهر
اما هیچ اتفاق خاصی نمیافتد
این که مثلا تو
ناگهان در آنسوی میز نشسته باشی ....
یکشنبه 8 آبان ماه سال 1390 ساعت 11:28 PM
دلتنـــــــــــــــــگی
عین آتش زیر خاکــــــستر است
گـــــــاهی فـــــــکر میکنی تمـــــــــام شده
امّـــــا یــک دفــــعه
همه ات را آتــــش مـــــــــــیزند . .
سه شنبه 29 شهریور ماه سال 1390 ساعت 00:05 AM
امشب
شکوفه های نیاز و خواهش
از شاخسار ِ نگاه
به جشن ِ ماه ِ نو می روند
امشب ، فرشته ها
دست های خالی و سرد ِ زمینی را
به جاده های شیری آسمان می کشانند
امشب
شب ِ آرزوها
!همه میهمان ِ مهربان ترین اند ، همه
!من
تو
ما
سه شنبه 8 شهریور ماه سال 1390 ساعت 00:14 AM
داستان ها دارم ،
از دیاران که سفر کردم و رفتم بی تو .
از دیاران که گذر کردم . رفتم بی تو ،
بی تو می رفتم ، می رفتم ، تنها ، تنها.
و صبوری مرا ،
کوه تحسین می کرد